X
تبلیغات
طنز و داستان HUMOR and STORY

خداوندا آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم ودانشی که تفاوت آن دو رابدانم


از عکس های دیدنی درگالری تصاویر درانتهای صفحه بازدید فرمائید

برچسب‌ها: عکس

تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 10:57 | نویسنده :ماهان |
کاش می فهمیدی !این موضوع برای من یک فاجعه ی بزرگ است اگر تابحال نفهمیده باشی وگاهی اوقات  وجدان درد نگرفته باشی !خودت بهتر میدانی درباره ی چه موضوعاتی دارم صحبت می کنم ،یعنی امیدوارم که بدانی وخبر داشته باشی چه گندی زدی !آره میدونم با نیت خیر دست به این کار زدی !اکثریت مردم کارهایشان را با نیت خیر شروع میکنند البته بعضی ها که موفق نمی شوندودر می یابند که اشتباه کرده اند  اصراری هم به ادامه کار نمی بینند وبه اشتباه خود اعتراف می کنند .شاید هنوز متوجه نشدی که به هدفت رسیدی یانه ؟ومنتظر هستی که چند سال دیگر نیز بگذرد تا نتیجه برایت مشخص شود و آنوقت به ارزیابی کارهایی که انجام دادی اقدام کنی ؟ درست است که:هنوز هم نمیدانی کجای کار هستی ؟واقعا من باچه احمقی گرفتارشدم !
دلم خوش بود که می فهمی وبا آگاهی این کارها را ادامه می دهی !چون اینقدر گند بالا آوردی که رهایی ازآن غیر ممکن است وبه ناچار، مجبوری توی آونها بغلطی !خوب اینجوری کمی خیالم راحتر می شود وخودم را کمتر سرزنش میکنم وتکلیفم با تو روشن است !میدانم که حداقل ، با یک هدف شروع کردی ،اگرچه هدفت ازابتدا غلط بود واشتباه وبه علت مشکل خودبینی  مسیر را ازهمان ابتدا ،گم کردی ولی لااقل خودم را سرزنش نمی کنم ،که چرا با یک آدم نفهم وبدون هدف وبرنامه  ،همراه شدم !درواقع بودن با یک آدم با برنامه بهتر ازبودن با یک آدم نفهم است !حتی اگر برنامه اش را ازروی نوشته های انسانهای نخستین تقلب زده باشد و کیلومتر ها با رفتار ومنش جامعه ی امروزفاصله داشته باشد .
بعضی آدم ها  شعاع تاثیر گذاری دارند اگرازیک شهاب سنگ درحال عبور ،کیلومتر ها فاصله نگیری ،آنوقت تکلیفت روشن است ،حتی اگر شهاب سنگ به نظر نورانی وزیبا به نظر برسد !من نه می توانم اینقدر ازتو فاصله بگیرم ونه میتوانم همرایت کنم
دلت برایم می سوزد که اینگونه بلاتکلیف رها شدم ؟ممنونم که جوهره ی  درک ومعرفت انسانی را فراموش نکرده ایی وهنوز با آدمیزاد زندگی میکنی !نگران نباش شکل وقیافه ات هنوز شبیه آدمیزاد است .نمی خواهم ناامید شوی !شاید راه برگشتی برایت باقی مانده باشد .
 کسانی که با آگاهی ،مسیرشان را بسوی دستیابی به اهداف منفی تغییر می دهند  سرنوشت بسیار حولناکی  پیدا میکنند.عجیب است که هنوز معتقدی  ،چنین کارهایی رابرای رسیدن به اهداف مثبت  انجام داده ایی ؟باوجودیکه نتیجه ای که ازآن حاصل شده است ،فاصله ی بسیاری با اهداف انسانی دارد
اگر اینهاچرندیات است وکابوس می بینم ،آنرا توبرایم بوجود آوردی !درست می گویی ،حق با تواست !خیلی ها مثل من شب وروز کابوس می بینند .خیالت که راحت نباشد عکس العملش میشود کابوس شبانه وصبح خسته وکوفته از دویدن های بیهوده ی درخواب ،تن لشت را باید برداری وبه اجبار گم شوی درهیاهوی هرروز ، گذرندان وقتی برای کار،وقتی برای رفتن وآمدن ! مگرنه اینکه می خواستی من اینگونه زندگی کنم موجودی بی هویت میان محور حیوان وفرشته؟چرا مرا مقصر میدانی ؟نقش تودراین ماجرا چقدربود ؟حالا مدعی هم هستی ؟
ازبحث کردن با تو هیچگاه نتیجه ایی نگرفتم !مجبورشدم ساکت باشم !شاید ضعف ازمن است که نتوانستم تورا قانع کنم !شایدهم زورتو همیشه به منطق من می چربید !دلم می خواهد یک روز بیدارشوم وببینم که توبه همه ی اشتباهاتت اعتراف کرده ای !آه آنروز چه روز با شکوهی خواهد بود !آه چقدرمن خیالاتی شدم .وقتی از واقیعت فرسنگ ها دور باشی ،مجبوری  تحقق آرزوهایت رادرخیال به انتظار بنشینی !
آره حق با توست صبر ومتانت من بی نظیر است مطمئن باش ، من از کوره در نخواهم رفت آنقدردرکوره خواهم ماند که استخوانهایم نیز بسوزند اما مقاومت خواهم کرد.امروز  ناراحت نیستم ،که درخانه بنشینم وبا خیال آسوده وبقول تو ،این مزخرفات را بنویسم شاید این موقیعت بهترازمکانهای دیگرباشد آه!!ببخشید خواهش میکنم که توافقاتمان را بخاطر بیاورید ما قرارگذاشتیم که باهمدیگر گفتگو کنیم  وعصبانی نشویم وبه همدیگر توهین نکنیم میدونستی که خیلی خوش شانس هستی ووقتی همه چیز قراره تموم بشه ،اتفاقی می افتد که نجات پیدا میکنی ؟نه !دلت رو خوش نکن به این حرف ها  !دراین باره من با تو هم عقیده نیستم !این اتفاقات هم شبیه  سایر اتفاقاتی است که درجاهای دیگرهم رخ می دهد!حالااگر نتیجه ی  یکی دو تای آن به نفع توشده است وبا تعابیر دیگری ازآنهایاد میکنی !اتفاقاتی هم رخ داده است که بصورت بارز وآشکار ،نشان داده است که پیش بینی های تو بسیار غلط بوده است!دوست داری باهم شرط ببندیم ومروری برگذشته بکنیم ؟چرا عقب نشستی ؟افسوس که توهیچوقت ،هیچ چیزی رو قبول نداشتی ولی مثل همیشه اشتباه میکنی !بهتره این حرف هارا اززبان من بشنوی ، تااینکه یک غریبه ده تای دیگه روی اون بذاره و سرزبون ها پخش بشه !چرا متوجه نیستی ؟اونهایی که درگوشت وزوز میکنند دلشون به حال تو نسوخته وسود خودشون رو نگاه میکنند!یکبار هم که شده عاقل باش ویه ذره فکرکن !همه چیز داره ازدست میره !این همه اصرار بیخودی برای چیست ؟به خودت فکرکن مطمئن باش کسی ازتو مواظبت نخواهد کرد!!همین چندتا دوست قدیمیت رو دیدی که به چه روزی افتاده بودند خانواده ی اونها که رفتند ،کثافت ازسر وروی اونها بالا می رفت به چه فلاکتی افتاده بودند !درب همیشه روی یک پاشنه نمی چرخه !
اگرتصور میکنی خسته شده ایی تا ادامه ی گفتگورا به روز دیگری موکول کنیم !من هم مثل تو ازحرف زدن خسته نمی شوم . ممکن است ازحرف های من ناراحت شده باشی اما اطمینان دارم که خسته نشدی !فکر می کنم گفتگویمان برای امروز کافی باشد !



تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 13:58 | نویسنده :ماهان |

چنین روزی باید برایم مهم باشد اولین بار است به آن فکرمیکنم 



تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 12:32 | نویسنده :ماهان |

ای ابله مگرنمی دانستی اینجا باغ پادشاه است چگونه حماقت کردی وازدیوار باغ بالا آمدی ودرون باغ پریدی ؟میدانستی  مجازات این کار مرگ است ؟تا سر ازتنت جدا نکرده ام بگو چه کسی تورا به این کار واداشت ؟

راستش شنیده بودم که می گویند پادشاهان جانشینان خدادرروی زمین هستند وخداوند به آنها جاه وجلال وقدرت بخشیده است وهرآنچه دارند ازآن خداوند بزرگ است.! من هم فکرکردم لحظه ای درباغ پادشاه ،که ملک خداوند است ، بنشینم چون خداوند ملک خودش را می شناسد شاید مرا درباغ ببیند ودعایم را برآورده سازد ملازمان پادشاه که مردرا بسیار ساده لوح پنداشتند درهم ودیناری بخشیدند واورا رها کردند .!مرد روبه انها کرد وگفت بیخود نیست که خداوند  مرا درملک خود مشاهده فرمود ومشکلم با درهم ودیناری که ازمال خداوند به من دادیدحل شد !پس درب باغ خدارا بگشایید که دیگرنیازمندان اینجا بیایند ودعاهایشان براورده گردد


برچسب‌ها: داستان

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 0:27 | نویسنده :ماهان |
جستجوی مطالب دراینترنت با استفاده ازموتورهای جستجوی بسیار قوی ،همانند گوگل باعث امیدواری می شود .مطلبی را درروزنامه های مورخ93/01/31درمورد مذاکرات 5+1ازآقای عراقچی معاونت محترم وزارت امور خارجه نقل کرده بودند که: "امریکا ازهمان ابتدای مذاکرات 5+1 با حق غنی سازی ایران مخالفت کرده بود "درحاشیه این گزارش ، نظرات موافق ومخالف درج شده بود وجنجالی از آن در سایت های مختلف ساخته بودند که برایم تعجب آور بود .زیرا مخالفت آشکار امریکا برای توقف غنی سازی درایران ازهمان ابتدا، بارها وبارها ،به صراحت ازسوی مقامات بلند پایه ی امریکا بیان شده بود وجالبتر آنکه از اخبار سراسری صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز به وضوح پخش شده بود !حالا چرا بعد ازمدتها ،که این سخنان ازسوی این مقام مذاکره کننده ی هسته ای ایران بیان میشود جنجالی از آن بپا می شود را باید دراخلاق نیکووصفات پسندیده ی  ما بررسی کرد .



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 7:51 | نویسنده :ماهان |

من اعتقاد دارم رویدادها ولحظه هایی از زندگی چه خوب وچه بد ،که به نحوی ثبت شده اند آنقدر مهم بوده است که بعد ها وقتی آنرا مرور میکنیم واز ثبت ان احساس پشیمانی میکنیم فورا برای  پاک کردن آنها تصمیم نگیریم.چراکه ان رویدادبی دلیل ثبت نشده است اگر قرار باشد با توجه به شرایطی که داریم نوشته هایمان را بسنجیم شاید ازمرور انهانتیجه خوشایندورضایت بخشی نگیریم گاهی اوقات همه چیز خوب ودلپذیر است وگاهی اوقات هما ن چیزها مضحک ومسخره بنظر می آید.ماهیت نوشته ها تغییری نکرده است،این ما هستیم که همانند آفتاب پرست هرروزبه یک رنگ ظاهر می شویم .

افکارپریشان ودغدقه های روزانه ودیدن چهره هایی عبوس ،که رمقی از نشاط وشادابی در انها نیست. ،تکاپوی بیهوده ،رنج تکراری یاس آور،ترس ودلهره ازآینده ای مبهم،حاصل و ارمغان  این تفکر بود.

آهای کجا میروی ؟بمان !باهم می توانیم شروع کنیم !نه !!دیگر نمی شود تا یک زمانی می شد، باورها کهنه ومسخ شده است!!روزانه  دههامورد نقض انرا به وضوح شاهد هستیم !

حالامقصد کجاست !جایی که نپرسند از کجا می آیی؟وچرا آمدی ؟کاری با امروز وگذشته ات نداشته باشند بگذارند آرام وآسوده سرت را زمین بگذاری و آن تلخی ها را فراموش کنی !طول عمر ارزش انرا ندارد که به این سختی به بطالت سپری شود !

انکه مجبوراست ونمی تواند بیاید ،اینجا می ماند وطولانی تر از انچه که فکرمیکنی ،نسل درنسل ،اینجا را اباد خواهد ساخت تا همه چیز برای تو اماده باشد وبعدها فرزندانت برای ارضای حس کنجکاوی ،سری به اینجا بزنند وتعجب کنند که چقدر آباد شده است ؟ولی نمی دانند برای  این آبادی،خونبهای زیادی پرداخت شده است  !

نمی دانم شاید ازدلتنگی است ،

حقارت های ساعت 14 هرروز،

نشستن به انتظار روزی بهترازامروز،

بازهم شنیدن صحبت های کهنه وتکراری دیروز،

احساس نفس تنگی درهوای آلوده ومسموم

آه ازاین افسانه ها ی بی سرانجام ،ازاین غوغا

با این حرف ها وصحبت ها به جایی نمی رسم! جزءاینکه  دلم خوش باشد ،روزی روزگاری ،کسی پیدا شود که حوصله خواندن داشته باشد وبداند که برمن چه گذشت .بداند که سعی کردم باوجود تمام بن بست های سر راهم ،بی انکه  به بیراهه بروم ،راهگشا باشم .اینکه درآن زمان چه سودی خواهد داشت خودم هم نمی دانم!اما به یقین می دانم اتفاقی نخواهد افتاد .

وقتی که دلت برای مردم بسوزد وکاری ازدستت برنیاید بهتر است حرفش را به میان نیاوری ،که جنبه ی خودستایی میگیرد .انان که می توانند،خاموش نشسته اند، لابد نمی توان بیشتر ازاین ، کاری انجام داد!و آنرا  باید به کسی  سپرد .شاید اینجا آخر داستان است .

روزگاری به این می اندشیدم  که چرا نمی توانم نظرات مخالف عقیده ام را بپذیرم بعدها به این نتیجه رسیدم که اطلاعات اندکی داشتم وتصورمیکردم که علامه ی دهر هستم ،دانشم را  افزایش دادم که با منطق وتعامل  سازنده، با دیگران گفتگو کنم.! اما تصورکردم وقتی ازدیگران بیشتر می فهمم لزومی ندارد !با انها گفتگو کنم وبه این ترتیب مطلق گرا شدم وهمه چیزرا درخودم خلاصه کردم وپاسخ همه ی سوالات را دراندیشه های خودم جستجو میکردم ،ونیازی به مشورت با دیگران احساس نمی کردم .جهل وناآگاهی اطرافیانم نیز ،موجب افزایش هرچه بیشتر خودکامگیم شد.تا آنجا پیش رفتم که حتی اجازه ی نزدیک شدن ،به دیگران را نمی دادم !چه رسد به اینکه صحبت هم بکنند .روز وروزگار هم بروقف مراد من می چرخید وروز به روز رضایتمندی ازخودم بیشتر وبیشتر میشد .آنچنان خودخواه ومتکبر شده بودم که استغفرالله خدارا هم بنده نبودم واگر کمی قدرت داشتم حکم هرکسی را که می خواستم صادر میکردم.من امروز یادم میرود که ازکجا آمده ام .

سرازپا نمی شناسم .مدهوش قدرت مادی شدم معنویت را فراموش کردم من برای گسترش معنویت ،نیازمند قدرت مادی بودم ولی پس ازبدست آوردن آن ،معنویت را کنار گذاشتم واسیر جاذبه های قدرت مادی شدم .دلایلی هم برای جلوگیری ازسرزنش های درونیم ایجاد کردم .باخودم می گفتم مگر مشکل چند نفر را میتوانم با ارتباط معنوی حل کنم ولی با کمک های مادی به هرمقداروبه هرکسی که میخواهم میتوانم کمک کنم خدا هم راضی است وبه این شکل تصور میکردم خدا برای کمک کردن به دیگران مرا وسیله  قرارداده است هرچقدرکمک هایم بیشتر میشد احساس میکردم چون وظیفه ام را بهتر انجام داده ام پس جایگاهم نزد خداوند ارتقاء میابد ودرمقابل اندکی انحراف ازمسیر ،جایگاهم تنزل پیدا نمی کند وخداوند چشمش را برروی گناهانم می بندد.رویه ی زندگی  کسانی را دنبال میکردم  که روزگاری آنهارا بدلیل بدرفتاری وتحقیر مردم مورد انتقادقرارمی دادم .دلم خوش بود به اطرافیانم که کرنش کنان دورم میچرخیدند.می دانستم که علاقه ی انها واقعی نیست .دلم می خواست کسی با صداقت ومهربانی چشم درچشمم بدوزد ونه ازروی تملق وچابلوسی ،بلکه با محبت واقعی دستش را برگردنم بیاویزد واحوالم را بپرسد اما هیچکس جرات نگاه کردن مستقیم درچشمم را نداشت گاهی اوقات احساس تنهایی میکردم .میدانستم که صحبت هایم را همه  تایید میکنند .هیچکس ازته دل با من حرف نمیزند.می خواهم فریاد بزنم ودرخواست کنم که ،بامن دوستانه تر  رفتار کنند چون هرگز  چنین چیزی را نمی خواستم .اما خوب می دانم کسانی پشت سرم جمع شده اند ولذت واقعی را می برندومرا جلو انداختند ودرسایه ی من هر آن کاری که دلشان می خواهد انجام می دهند وحالش را می برند ومرا به چهار میخ کشیده اند  و دائم زیر ذره بین این وآن هستم ودست ازپا نمی توانم بردارم .خوب میدانم که هرچقدرلذت بیشتری میبرند میزان تعظیم آنها هم بیشتر میشود .قدرتی که من دارم به درد مردشور می خورد .درروزروشن سرم کلاه می گذارند وجلویم آنچنان  سر تعظیم فرود می آورند که سرشان بازمین تماس پیدا میکند .هروقت می خواهم به انها ادب یاددهم وگوشمالیشان بدهم وجیره ومواجبشان را قطع کنم ،تهدیدم میکنند که کنارم نخواهند ماند، ازمن پول می گیرند که خودرابه نفهمی بزنند ووقتی درآمدشان  قطع میشود اولین کسانی هستند که مدعی میشوند.هرچه بیشتر میگیرند نادانتروابله تر میشوند.

آه ازروزگاری که برمن گذشت .من همیشه ترسیدم ،ترس از اینکه قدرتم را ازمن بگیرند ،ترس ازاینکه اطرافیانم به انچه که میگیرند قانع نباشند وترکم کنند ترس ازاینکه همسایگانم به دارایی واموالم چشم طمع داشته باشند وبه هربهانه ای به خانه ام هجوم بیاورند و کسی از من دفاع نکندترس ازاطرافیانم که پس ازمدتی ،ممکن است فریب بخورند وسربه کسی دیگربسپارند،ترس از گذر عمر که چون تند باد میگذرد وحسرت هایی که بعد ازان بجا می ماند، ترس از آینده ی فرزندان ووابستگان ،باغبان را مینگرم بنظر می رسد نگران هیچ چیز نیست انگار همه ی کارهایش را انجام داده است او ازدیدن گل ها لذت فراوانی میبرد لحظه لحظه ی شکوفا شدن غنچه هارا به تماشا می نشیند وعطر وبوی  هرگلی را می شناسد من فقط رنگ گلهارا دیدم 



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 0:0 | نویسنده :ماهان |
باید برای خودم برنامه ای داشته باشم روزهای طولانی بهار....


برچسب‌ها: اجتماعی داستان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 16:29 | نویسنده :ماهان |
پیاده رو های خیابان که شلوغ می شود ،شباهت حرکت ما آدمها به رفتار مورچه ها ،بسیارنزدیک می شود...


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه چهارم فروردین 1393 | 21:38 | نویسنده :ماهان |

سال نو مبارک



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 18:14 | نویسنده :ماهان |

اشغال سرزمینی دیگر ،با هرتوجیهی صورت گرفته باشد نادرست است وموجب بدعت گذاری بدی دردنیا خواهدشد.........

این سیاست  یک بام و دو هواست که مختص کشورهای ابرقدرت است و بارها از آن انتقاد می کنیم کشورهای چون امریکا وروسیه که چنین کاری میکنند وقوانین اخلاقی وبین المللی را زیر پا میگذارند دارای قدرت نظامی واقتصادی هستند واز ابزار های خاص استفاده میکنند

یادمان باشد شعار استقلال انقلاب را  "نه غربی ،نه شرقی"


برچسب‌ها: اجتماعی سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 11:31 | نویسنده :ماهان |
پشیمانی ما پایان ندارد چون هرروز اشتباه می کنیم امروز را درسرزنش کردن خود بخاطر اشتباهات دیروز هدر می دهیم وفردا برای حسرت ازدست دادن امروز که به بطالت ازدست رفت گریه می کنیم وهیچگاه به امروز فکر نمی کنیم عمر ما در مثلث دیروز،امروز،فردا بیهوده وبدون اختیار ما تلف می شود وکاری انجام نمی دهیم که از آن رهایی یابیم


برچسب‌ها: سخنان کوتاه

تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 10:57 | نویسنده :ماهان |
طراوت بهار نرم وآرام ازراه میرسد.....فصل شکوفایی ونو شدن
فصل هیاهوی کودکان وبی خیال بزرگ شدن
فصل بخشیدن حیات دوباره به زندگی
فصل فراموش کردن قصه های پرغصه ورفتن به سوی تازگی
فصل آرامش وجاودانگی ......
من میزبانم واوفرشی ازگل را برایم گسترانیده است
کوچه هارا با نسیم روح بخشی
 عطر وبوی تازه بخشیده است .....


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 19:14 | نویسنده :ماهان |
!اگراز آدمها به اندازه ای که دروجود خودت خوبی هست ،انتظار مهر ومحبت وخوبی داشته باشی چون انتظارت براورده نمی شود همیشه دلخوری بنابراین تنها از خودت خوبی را انتظار داشته باش !اینگونه زندگی کردن باعث می شود که انسانهای بد را درپله های پایین تر از خودت،کوچک وحقیر ببینی ،نه اینکه انها را برتر از خود ودرمقابل خود ببینی


برچسب‌ها: سخنان کوتاه

تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 15:44 | نویسنده :ماهان |
فرسایش بیش از هر کلمه ی دیگری برای ما مفهوم ومعنی دارد چون نه تنها بارها آنرا شنیده ایم بلکه با گوشت وپوست خود معنی آنرا درک کرده ایم..........


فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم

ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا

زهرکوی زهرکوی یکی دود دگرگون

دگربار دگربار چه سودا ست خدایا

نه دامیست نه زنجیر همه بسته چرائیم

چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

خموشیدخموشیدکه تافاش نگردید

که اغیار گرفتست چپ وراست خدایا



برچسب‌ها: اجتماعی سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 23:22 | نویسنده :ماهان |
شروع یک آزمایش درسه ماه پیش دراوکراین  برای جذب شرکا ووسهم بیشتری ازبازاردنیا باانسجام وهماهنگی کامل ، اجرایی شد وسقوط دولت طرفدار روسیه وروی کار آمدن دولت طرفدار غرب ،نتیجه ی موفق این آزمایش ،برای اتحادیه اروپا وغرب بود . جنگ اقتصادی استراتژی دنیای امروز است ،همزمان با این پیروزی سناریوی آزمایش دیگری درونزوئلا کلید خورد که به احتمال زیاد نتیجه ی انهم درآینده نزدیک به دلیل نابسامانی های اقتصادی ونارضایتی مردم ازاین وضیعت  ، به نفع اتحادیه اروپا وغرب تمام خواهد شد.........


برچسب‌ها: اجتماعی سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 1:12 | نویسنده :ماهان |
تجربه نقش اساسی درانتخاب دارد




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 1:28 | نویسنده :ماهان |

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر

که گنج عافیت درسرای خویشتن است

ای روزگارعافیت شکرت نکردم لاجرم

دستی که درآغوش بود اکنون به دندان می برم

......




برچسب‌ها: سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | 21:54 | نویسنده :ماهان |
پایانی ندارند  . ازسر وکله ی آدم بالا میروند وکسی هم جلویشان را نمی تواند بگیرد تحملش دشوار است ،نه می شود سکوت کردو نه فریاد!نه ازآنرو که دغدغه ای باشد بلکه بدان جهت که هرکاری دراین شرایط بلاتکلیفی بی ثمراست وعرض خودبردن  واعتباربخشیدن به ابروی دیگران است !وانگهی ته مانده ای از عشق دردلمان باقی است که هنوزهم امیدوارمان میکند که:........

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و ششم بهمن 1392 | 16:36 | نویسنده :ماهان |
این روزها رکود تورمی واقتصاد ناسالم باعث گرم شدن بازار فروش برخی محصولات با اهداجایزه درقرعه کشی شده است ازموادغذایی وخوراکی ونوشیدنی گرفته تا محصولات شوینده ونرم کننده وغیره !نکته قابل تامل دراین قرعه کشی ها پای ثابت صدا وسیما بعنوان برگزارکننده ومجری قرعه کشی است ...................


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 | 1:28 | نویسنده :ماهان |
این روزها ،سخنان  دولتمردان امریکا،تاثیر بیشتری درزندگی من یافته است !!



برچسب‌ها: سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 19:47 | نویسنده :ماهان |
ما  از برون در شده مغرور صد فریب
تاخوددرون پرده  چه تدبیر  می کنند
چون دماغ است وسر استت مکن استیزه بخسب
دخل و خرج  است چنین شیوه  و تدبیر  سزاست


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 14:2 | نویسنده :ماهان |
بگردان  باده شاهی که همدردی وهمراهی
نشان   درد  اگر خواهی بیابنگر  نشانی  را
هم همره  و همدردی هم  جمعی و هم فردی
هم عاشق ومعشوقی هم سرخی وهم زردی


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یازدهم بهمن 1392 | 13:5 | نویسنده :ماهان |
عمری دگرببایدبعدازفراق مارا
کاین عمرصرف کردی اندرامیدواری
ترسم نمازصوفی باصحبت خیالت
باطل بودکه صورت برقبله می نگاری


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم بهمن 1392 | 14:22 | نویسنده :ماهان |

چو بستی در به روی من، به کوی صبر روکردم   چودرمانم نبخشیدی،به دردخویش خو کردم
چرا رو در تو آرم  من که خود را گم کنم در تو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه یکم بهمن 1392 | 20:39 | نویسنده :ماهان |
دوست داشتن دوطرفه است ،تا مردم را دوست نداشته باشیم انتظار بیهوده ای است که توقع داشته باشیم مردم مارا دوست بدارند


برچسب‌ها: عمومی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی 1392 | 15:56 | نویسنده :ماهان |
ما اگر نمی توانیم دردها را کاهش دهیم


برچسب‌ها: عمومی

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم دی 1392 | 13:58 | نویسنده :ماهان |
 راستی اگر  جهان پهلوان تختی بود وشاه بود و امکانات وابزارهای امروزهم بود شیوه ی مبارزه جهان پهلوان با شاه مثل آنروزبود


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هفتم دی 1392 | 10:10 | نویسنده :ماهان |
استخوانم سرمه شدازکوچه گردیهای  حرص           خانه دارگوشهء چشم  قناعت  کن مرا
خشک برجا مانده ام چون گوهر ازافسردگی           آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
صائب خمش نشین که دراین   عهد  بلبلان           ز افسردگی سرود  فراموش   کرده اند   

برچسب‌ها: داستان کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 19:41 | نویسنده :ماهان |

آهای مردیکه مگرکوری ،یا توی اتوبان کورس گذاشتی ،اینجا خیابان 12متری نه صحرای داکا ومسابقات اتومبیل رانی


برچسب‌ها: داستان کوتاه

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 13:27 | نویسنده :ماهان |
آنقدر تکرار شد روزگار، که هرروزازخود می پرسم به چه چیزی آویزان شده ام؟دیگردستانم طاقت تحمل وزنم را ندارد ومن  همچون شما دوست دارم دستهایم را رها کنم تا شما خوشحال شوید ومن هم خستگیم را برزمین بگذارم .

برچسب‌ها: عمومی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392 | 2:31 | نویسنده :ماهان |
  • فصل زمستان
  • عاربین