X
تبلیغات
طنز و داستان HUMOR and STORY

خداوندا آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم ودانشی که تفاوت آن دو رابدانم


از عکس های دیدنی درگالری تصاویر درانتهای صفحه بازدید فرمائید

برچسب‌ها: عکس

تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 10:57 | نویسنده :ماهان |

چنین روزی باید برایم مهم باشد اولین بار است به آن فکرمیکنم 



تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 12:32 | نویسنده :ماهان |

ای ابله مگرنمی دانستی اینجا باغ پادشاه است چگونه حماقت کردی وازدیوار باغ بالا آمدی ودرون باغ پریدی ؟میدانستی  مجازات این کار مرگ است ؟تا سر ازتنت جدا نکرده ام بگو چه کسی تورا به این کار واداشت ؟

راستش شنیده بودم که می گویند پادشاهان جانشینان خدادرروی زمین هستند وخداوند به آنها جاه وجلال وقدرت بخشیده است وهرآنچه دارند ازآن خداوند بزرگ است.! من هم فکرکردم لحظه ای درباغ پادشاه ،که ملک خداوند است ، بنشینم چون خداوند ملک خودش را می شناسد شاید مرا درباغ ببیند ودعایم را برآورده سازد ملازمان پادشاه که مردرا بسیار ساده لوح پنداشتند درهم ودیناری بخشیدند واورا رها کردند .!مرد روبه انها کرد وگفت بیخود نیست که خداوند  مرا درملک خود مشاهده فرمود ومشکلم با درهم ودیناری که ازمال خداوند به من دادیدحل شد !پس درب باغ خدارا بگشایید که دیگرنیازمندان اینجا بیایند ودعاهایشان براورده گردد


برچسب‌ها: داستان

تاريخ : دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 | 0:27 | نویسنده :ماهان |
جستجوی مطالب دراینترنت با استفاده ازموتورهای جستجوی بسیار قوی ،همانند گوگل باعث امیدواری می شود .مطلبی را درروزنامه های مورخ93/01/31درمورد مذاکرات 5+1ازآقای عراقچی معاونت محترم وزارت امور خارجه نقل کرده بودند که: "امریکا ازهمان ابتدای مذاکرات 5+1 با حق غنی سازی ایران مخالفت کرده بود "درحاشیه این گزارش ، نظرات موافق ومخالف درج شده بود وجنجالی از آن در سایت های مختلف ساخته بودند که برایم تعجب آور بود .زیرا مخالفت آشکار امریکا برای توقف غنی سازی درایران ازهمان ابتدا، بارها وبارها ،به صراحت ازسوی مقامات بلند پایه ی امریکا بیان شده بود وجالبتر آنکه از اخبار سراسری صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز به وضوح پخش شده بود !حالا چرا بعد ازمدتها ،که این سخنان ازسوی این مقام مذاکره کننده ی هسته ای ایران بیان میشود جنجالی از آن بپا می شود را باید دراخلاق نیکووصفات پسندیده ی  ما بررسی کرد .



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 7:51 | نویسنده :ماهان |

من اعتقاد دارم رویدادها ولحظه هایی از زندگی چه خوب وچه بد ،که به نحوی ثبت شده اند آنقدر مهم بوده است که بعد ها وقتی آنرا مرور میکنیم واز ثبت ان احساس پشیمانی میکنیم فورا برای  پاک کردن آنها تصمیم نگیریم.چراکه ان رویدادبی دلیل ثبت نشده است اگر قرار باشد با توجه به شرایطی که داریم نوشته هایمان را بسنجیم شاید ازمرور انهانتیجه خوشایندورضایت بخشی نگیریم گاهی اوقات همه چیز خوب ودلپذیر است وگاهی اوقات هما ن چیزها مضحک ومسخره بنظر می آید.ماهیت نوشته ها تغییری نکرده است،این ما هستیم که همانند آفتاب پرست هرروزبه یک رنگ ظاهر می شویم .

افکارپریشان ودغدقه های روزانه ودیدن چهره هایی عبوس ،که رمقی از نشاط وشادابی در انها نیست. ،تکاپوی بیهوده ،رنج تکراری یاس آور،ترس ودلهره ازآینده ای مبهم،حاصل و ارمغان  این تفکر بود.

آهای کجا میروی ؟بمان !باهم می توانیم شروع کنیم !نه !!دیگر نمی شود تا یک زمانی می شد، باورها کهنه ومسخ شده است!!روزانه  دههامورد نقض انرا به وضوح شاهد هستیم !

حالامقصد کجاست !جایی که نپرسند از کجا می آیی؟وچرا آمدی ؟کاری با امروز وگذشته ات نداشته باشند بگذارند آرام وآسوده سرت را زمین بگذاری و آن تلخی ها را فراموش کنی !طول عمر ارزش انرا ندارد که به این سختی به بطالت سپری شود !

انکه مجبوراست ونمی تواند بیاید ،اینجا می ماند وطولانی تر از انچه که فکرمیکنی ،نسل درنسل ،اینجا را اباد خواهد ساخت تا همه چیز برای تو اماده باشد وبعدها فرزندانت برای ارضای حس کنجکاوی ،سری به اینجا بزنند وتعجب کنند که چقدر آباد شده است ؟ولی نمی دانند برای  این آبادی،خونبهای زیادی پرداخت شده است  !

نمی دانم شاید ازدلتنگی است ،

حقارت های ساعت 14 هرروز،

نشستن به انتظار روزی بهترازامروز،

بازهم شنیدن صحبت های کهنه وتکراری دیروز،

احساس نفس تنگی درهوای آلوده ومسموم

آه ازاین افسانه ها ی بی سرانجام ،ازاین غوغا

با این حرف ها وصحبت ها به جایی نمی رسم! جزءاینکه  دلم خوش باشد ،روزی روزگاری ،کسی پیدا شود که حوصله خواندن داشته باشد وبداند که برمن چه گذشت .بداند که سعی کردم باوجود تمام بن بست های سر راهم ،بی انکه  به بیراهه بروم ،راهگشا باشم .اینکه درآن زمان چه سودی خواهد داشت خودم هم نمی دانم!اما به یقین می دانم اتفاقی نخواهد افتاد .

وقتی که دلت برای مردم بسوزد وکاری ازدستت برنیاید بهتر است حرفش را به میان نیاوری ،که جنبه ی خودستایی میگیرد .انان که می توانند،خاموش نشسته اند، لابد نمی توان بیشتر ازاین ، کاری انجام داد!و آنرا  باید به کسی  سپرد .شاید اینجا آخر داستان است .

روزگاری به این می اندشیدم  که چرا نمی توانم نظرات مخالف عقیده ام را بپذیرم بعدها به این نتیجه رسیدم که اطلاعات اندکی داشتم وتصورمیکردم که علامه ی دهر هستم ،دانشم را  افزایش دادم که با منطق وتعامل  سازنده، با دیگران گفتگو کنم.! اما تصورکردم وقتی ازدیگران بیشتر می فهمم لزومی ندارد !با انها گفتگو کنم وبه این ترتیب مطلق گرا شدم وهمه چیزرا درخودم خلاصه کردم وپاسخ همه ی سوالات را دراندیشه های خودم جستجو میکردم ،ونیازی به مشورت با دیگران احساس نمی کردم .جهل وناآگاهی اطرافیانم نیز ،موجب افزایش هرچه بیشتر خودکامگیم شد.تا آنجا پیش رفتم که حتی اجازه ی نزدیک شدن ،به دیگران را نمی دادم !چه رسد به اینکه صحبت هم بکنند .روز وروزگار هم بروقف مراد من می چرخید وروز به روز رضایتمندی ازخودم بیشتر وبیشتر میشد .آنچنان خودخواه ومتکبر شده بودم که استغفرالله خدارا هم بنده نبودم واگر کمی قدرت داشتم حکم هرکسی را که می خواستم صادر میکردم.من امروز یادم میرود که ازکجا آمده ام .

سرازپا نمی شناسم .مدهوش قدرت مادی شدم معنویت را فراموش کردم من برای گسترش معنویت ،نیازمند قدرت مادی بودم ولی پس ازبدست آوردن آن ،معنویت را کنار گذاشتم واسیر جاذبه های قدرت مادی شدم .دلایلی هم برای جلوگیری ازسرزنش های درونیم ایجاد کردم .باخودم می گفتم مگر مشکل چند نفر را میتوانم با ارتباط معنوی حل کنم ولی با کمک های مادی به هرمقداروبه هرکسی که میخواهم میتوانم کمک کنم خدا هم راضی است وبه این شکل تصور میکردم خدا برای کمک کردن به دیگران مرا وسیله  قرارداده است هرچقدرکمک هایم بیشتر میشد احساس میکردم چون وظیفه ام را بهتر انجام داده ام پس جایگاهم نزد خداوند ارتقاء میابد ودرمقابل اندکی انحراف ازمسیر ،جایگاهم تنزل پیدا نمی کند وخداوند چشمش را برروی گناهانم می بندد.رویه ی زندگی  کسانی را دنبال میکردم  که روزگاری آنهارا بدلیل بدرفتاری وتحقیر مردم مورد انتقادقرارمی دادم .دلم خوش بود به اطرافیانم که کرنش کنان دورم میچرخیدند.می دانستم که علاقه ی انها واقعی نیست .دلم می خواست کسی با صداقت ومهربانی چشم درچشمم بدوزد ونه ازروی تملق وچابلوسی ،بلکه با محبت واقعی دستش را برگردنم بیاویزد واحوالم را بپرسد اما هیچکس جرات نگاه کردن مستقیم درچشمم را نداشت گاهی اوقات احساس تنهایی میکردم .میدانستم که صحبت هایم را همه  تایید میکنند .هیچکس ازته دل با من حرف نمیزند.می خواهم فریاد بزنم ودرخواست کنم که ،بامن دوستانه تر  رفتار کنند چون هرگز  چنین چیزی را نمی خواستم .اما خوب می دانم کسانی پشت سرم جمع شده اند ولذت واقعی را می برندومرا جلو انداختند ودرسایه ی من هر آن کاری که دلشان می خواهد انجام می دهند وحالش را می برند ومرا به چهار میخ کشیده اند  و دائم زیر ذره بین این وآن هستم ودست ازپا نمی توانم بردارم .خوب میدانم که هرچقدرلذت بیشتری میبرند میزان تعظیم آنها هم بیشتر میشود .قدرتی که من دارم به درد مردشور می خورد .درروزروشن سرم کلاه می گذارند وجلویم آنچنان  سر تعظیم فرود می آورند که سرشان بازمین تماس پیدا میکند .هروقت می خواهم به انها ادب یاددهم وگوشمالیشان بدهم وجیره ومواجبشان را قطع کنم ،تهدیدم میکنند که کنارم نخواهند ماند، ازمن پول می گیرند که خودرابه نفهمی بزنند ووقتی درآمدشان  قطع میشود اولین کسانی هستند که مدعی میشوند.هرچه بیشتر میگیرند نادانتروابله تر میشوند.

آه ازروزگاری که برمن گذشت .من همیشه ترسیدم ،ترس از اینکه قدرتم را ازمن بگیرند ،ترس ازاینکه اطرافیانم به انچه که میگیرند قانع نباشند وترکم کنند ترس ازاینکه همسایگانم به دارایی واموالم چشم طمع داشته باشند وبه هربهانه ای به خانه ام هجوم بیاورند و کسی از من دفاع نکندترس ازاطرافیانم که پس ازمدتی ،ممکن است فریب بخورند وسربه کسی دیگربسپارند،ترس از گذر عمر که چون تند باد میگذرد وحسرت هایی که بعد ازان بجا می ماند، ترس از آینده ی فرزندان ووابستگان ،باغبان را مینگرم بنظر می رسد نگران هیچ چیز نیست انگار همه ی کارهایش را انجام داده است او ازدیدن گل ها لذت فراوانی میبرد لحظه لحظه ی شکوفا شدن غنچه هارا به تماشا می نشیند وعطر وبوی  هرگلی را می شناسد من فقط رنگ گلهارا دیدم 



تاريخ : جمعه بیست و نهم فروردین 1393 | 0:0 | نویسنده :ماهان |
باید برای خودم برنامه ای داشته باشم روزهای طولانی بهار....


برچسب‌ها: اجتماعی داستان

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 16:29 | نویسنده :ماهان |
پیاده رو های خیابان که شلوغ می شود ،شباهت حرکت ما آدمها به رفتار مورچه ها ،بسیارنزدیک می شود...


برچسب‌ها: اجتماعی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه چهارم فروردین 1393 | 21:38 | نویسنده :ماهان |

سال نو مبارک



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 18:14 | نویسنده :ماهان |

اشغال سرزمینی دیگر ،با هرتوجیهی صورت گرفته باشد نادرست است وموجب بدعت گذاری بدی دردنیا خواهدشد.........

این سیاست  یک بام و دو هواست که مختص کشورهای ابرقدرت است و بارها از آن انتقاد می کنیم کشورهای چون امریکا وروسیه که چنین کاری میکنند وقوانین اخلاقی وبین المللی را زیر پا میگذارند دارای قدرت نظامی واقتصادی هستند واز ابزار های خاص استفاده میکنند

یادمان باشد شعار استقلال انقلاب را  "نه غربی ،نه شرقی"


برچسب‌ها: اجتماعی سیاسی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 11:31 | نویسنده :ماهان |
پشیمانی ما پایان ندارد چون هرروز اشتباه می کنیم امروز را درسرزنش کردن خود بخاطر اشتباهات دیروز هدر می دهیم وفردا برای حسرت ازدست دادن امروز که به بطالت ازدست رفت گریه می کنیم وهیچگاه به امروز فکر نمی کنیم عمر ما در مثلث دیروز،امروز،فردا بیهوده وبدون اختیار ما تلف می شود وکاری انجام نمی دهیم که از آن رهایی یابیم


برچسب‌ها: سخنان کوتاه

تاريخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 10:57 | نویسنده :ماهان |
  • فصل زمستان
  • عاربین