خداوندا آرامشی عطافرما تابپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ،شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم ودانشی که تفاوت آن دو رابدانم


از عکس های دیدنی درگالری تصاویر درانتهای صفحه بازدید فرمائید

برچسب‌ها: عکس

تاريخ : یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 | 10:57 | نویسنده :ماهان |

مدتی است که سرگرم شبکه های اجتماعی شده ام مزیت های دارند ومعایبی !دنبال لیست کردن انها نیستم .اما مخاطبین زیادی دراین شبکه ها عضو هستند .محتوای مطالبی که دراین شبکه ها ارائه می شود نیز مهم است .درجامعه ای که محدویدیت های فراوانی وجود دارد شبکه های اجتماعی بهترین فرصت را برای مخاطبین خود فراهم می آورند که بدون توجه به اهمیت محتوا،وقت خود را به مدت طولانی دراین شبکه ها بگذرانند .دست آورد حضور روبه افزایش مخاطبین ایرانی دراین شبکه ها ،رویکرد جدیدی را ازمسئولین مطالبه میکند 

عادت به خلاصه گویی های بی محتوا درموضوعات مختلف یکی از خصوصیات بارز این شبکه هاست که عادت به مطالعه ،فراگیری های عمیق مطالب ،صرف وقت متناسب با موضوع را از مخاطب می گیرد وبجای آن جذابیت های دیگری را دراختیار مخاطب قرار می دهد .

در چند روز گذشته اختلاف میان اندیشمندان ما درارتباط نحوه ی هدایت مردم به بهشت ،یکی از موضوعات داغ رسانه ای بود که هنوز هم دربعضی از همایش ها ورسانه ها  از موافقین ومخالفین آن موضوع سخنانی نقل قول میشود

تصور میکنم اگر این موضوع را یکی از شبکه های اجتماعی به عنوان سوژه انتخاب میکرد وقصد داشت مردم را به شیوه ی خود درلابلای این موضوع هدایت کند ،دردستیابی به نتیجه ای که می خواست ،بسیار موفق تر بود نسبت به ما بااین هم دستگاه های عریض و طویل که بقول آن دکتر ای علوم سیاسی ،بیش از سه هزار میلیارد تومان بودجه سالنه دارند که  پنج برابر بودجه وزارت ارشاد است وبدون هیچ سند ومدرکی آنرا دردراه مصلحتی که میدانند هزینه میکنند



تاريخ : شنبه سی و یکم خرداد 1393 | 20:0 | نویسنده :ماهان |

درجنگ جهانی دوم بیش از 27 میلیون نفر انسان کشته شد امریکاییان برای این جنگ بیش از 160000هواپیما و30000تانک دراختیار داشتند تعدادهواپیماهای آلمان 4000فروند بوددرجنگ نرماندی دریک روز بیش از 157000سرباز به سواحل نرماندی پیاده شدند 130000نفر از طریق دریا و27000نفر از طریق هوا .درانروز بیش از 3000نفر کشته شددراین جنگ که متفقین برای آزادسازی فرانسه علیه نیروهای نازی شروع کرده بودند  تلفات مردم عادی فرانسه بیش از 15000نفر بود

اندیشیدن به این آمار وارقام حیرت آور است چرا وبرای چه اهدافی این جنگ ها اتفاق می افتد .؟

خداوندا:آیا انسان راه تکامل خودرا درست انتخاب کرده است واین جنگ ها قسمتی از تکامل است ؟

 



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 12:52 | نویسنده :ماهان |
آه!نفسم به تنگ امده است مترسک !



تاريخ : جمعه نهم خرداد 1393 | 17:30 | نویسنده :ماهان |

می دانی چه اتفاقی دارد می افتد ؟واقعا نمی دانی ؟متاسفم !نه برای شما !برای خودم ،که دلم را خوش کرده بودم به اینکه ،از این اتفاقات خبر داری !

آه !!خیلی خوب !!باشه ...خیلی خوب ..!حق با توست !حالا مطمئن شدم که خبر نداری !کمی صبر کن ،برایت تعریف میکنم ،که موضوع چیست!دندون روی جگر بذار !عجله نکن !باید ازیه جایی شروع کنم وتوضیح بدهم که متوجه شوی سرنخ ازکی وچه زمانی گم شد ؟

البته با بیان این موضوع هم ،انتظار ندارم ،آنرابه عنوان یک اتفاق نادر تلقی کنند  و برایم جایزه ی اسکار بفرستند!هرچند  موضوعاتی که تا به حال بیان کرده ام ،درزمان خود تازه ونو و بی بدیل بوده است اما نوشته هایم  شبیه "سبک کوبیسم "درنقاشی است که کمتر کسی سر ازآن در می آورد و برای ارزیابی اینکه :چقدر مورد اقبال عمومی  قرارمی گیرد  ؟بستگی به بضاعت وشرایط موجود دارد!!

داستان ازاین قرار است که:ظاهرادرآخرین سفر فضایی اشتباهی رخ می دهد و به دلیل عدم آگاهی ونبود تجربه ی کافی ،سوخت  موشک حامل فضاپیما یی را ،که فضانورد مارا با خود به فضا می برد ،بصورت فله ای و کمی بیشتر  از حد معمول  می ریزند !

این موضوع باعث ازکار افتادن سیستم کنترل از راه دورموشک می شود وموشک بدون کنترل وبی اختیار ، از جو ممنوع خیلی ازسیارات واقع درمسیر خود ، عبور می کند !

علیرغم تلاش بسیارگسترده ای که تیم های فنی مستقردراطاق کنترل ،انجام می دهند   تا بلکه بتوانند با استفاده از دانش بومی ،سیستم کنترل ازراه دور موشک را  مجددا راه اندازی کنند وهدایت آنرا بدست گیرند، اما  موشک بدون سیستم کنترل از راه دور  ، همچنان به راه خود ادامه می دهد.

حالا  موشک بدون استفاده از هیچگونه ابزار پیشرفته ای،فضای لایتناهی آسمان را  می شکافد وپیش  می رود .!

همه نگران هستند ، بیم آن می رود که  موشک هرلحظه ،به یکی از سیارات و یا  شهاب سنگی درمسیر خود، برخورد کند و نابود شود.!

برای جلوگیری از بروزفاجعه ای وحشتناک ،همه ی بزرگان ومتفکران گرد هم می آیند وبا یکدیگر به شور ومشورت می پردازند .بعضی از آنها پیشنهاد می کنند که قبل ازبرخورد موشک به یک سیاره ی ناشناس وایجاد یک فاجعه ی انسانی غیر قابل جبران ،آنرا با استفاده از موشک های سپر دفاعی یکی از همسایه ها نابود کنند .!اگرچه این پیشنهاد موجب بهت وحیرت اکثریت حاضر درجلسه می شود. اما کارشناسان اعلام می کنند که موشک از برد سیستم سپر دفاعی خارج شده است وامکان عملی نمودن این پیشنهاد وجود ندارد.

حاضرین درجلسه پس از شور ومشورت های فراوان ،با یکدیگر اختلاف نظر پیدا می کنند وبه استثنای تعدادکمی ارآنها که معتقدند موشک را به حال خود رها کنند باقیمانده افراد به دودسته تقسیم می شوند دیدگاه های آنها کاملا با یکدیگر متضاد ودرتقابل با یکدیگر می باشد .

دسته اول اعتقاد دارند ،  موشک را که ازکنترل خارج شده است و به باور آنها ،انحراف از مسیرش هر لحظه بیشتر می شود، قبل ازاصابت به یک جسم ناشناس ،با هرروشی که امکان دارد ،باید نابود کنند.!

آنهادلیل توجیهی پیشنهاد خودرا چنین بیان میکنند که:انحراف موشک  قابل پیش بینی نیست وهرلحظه بیشتر می شود ،تا آنجا که ممکن است ،خودشان درمسیراصابت  موشک قرار گرفته باشند بنابراین ریسک سعی وخطایش را نمی توان پذیرفت

 از سوی دیگر آنها استناد می کنند که همسایه ها هم ممکن است به موشک بدون کنترل ما اعتراض کنند .بعضی از همسایه ها اخیرا ، درتعدادی ازاین سیارات نزدیک دست به سرمایه گذاری کلان زده اند وپیست های برای اتومبیل های ما فوق صوت  احداث کرده اند .

ظاهرا چند روز گذشته ،یکی از همسایه ها یواشکی به نماینده ی این گروه هشدار می دهد که مواظب موشک تان باشید . آن همسایه درادامه ی صحبت هایش می گوید ناقلا ها :اینجوری بی خبر درست میکنید و می فرستید آسمان ،آنوقت انتظار دارید ، کنترلش ازدستتون خارج نشه !،این موشک های ما ،بغل گوشتون خاک می خورند !به ما می گفتیدتا فضاپیمایتان را با یکی از انها بفرستیم  ،ما هم انتظار داریم با همدیگر دادو ستد داشته باشیم .!نزدیک به شصت سال است که  این موشک ها،حتی یک فضاپیما یا بار را به آسمان نبرده اند .!اگر هرکسی مثل شما خودش بسازد و وبه اسمان بفرستد!آنوقت کار وکاسبی ما ارزونق می افتد واین همه سرمایه گذاری هم روی دستمان می ماند و این موشک ها را هم ،بدلیل نبود بار ورکود حمل ونقل فضایی باید باز یافت کنیم واز آنها وسایل آزمایشگاه و تجهیزات پزشکی بسازیم  .

دسته ی دوم اعتقاد دارند که موشک برای دستیابی به هدف خاصی ساخته شده  وهزینه ی فراوانی برای ساخت آن صرف شده است و از سوی دیگر هنوز نتوانسته اند،دلبستگی و ارتباط عاطفی خودرا با موشکی که ساخته اند ،فراموش کنند  .! آنها امیدوار ند بتوانند  سیستم کنترل ازراه دور موشک را تعمیر کنند و آنرا به سمت اهداف از پیش تعیین شده ،هدایت نمایند .!

 براساس باورهای آنها ، تا بهشتی  که خداوند وعده ی آنرا به آنها داده است  ،راه زیادی باقی نمانده است .! آنها معتقدند که خداوندبزرگ  آدرس بهشت واقعی را،  تنها ومنحصرا ،آهسته درگوش بزرگان آنها ، اعلام کرده است وکسانی که ، از سالیان دور نسل درنسل مدعی ،داشتن آدرس دیگری از بهشت هستند بسیار دروغ می گویندو آدرس آنها "اوریجنال"نیست .!

آنها برای پیمودن راه باقیمانده ورسیدن به آنجا به موشک نیاز دارند .!درواقع اساس طراحی وساخت موشک برای دستیابی به این هدف بوده است که تا مدتها به عنوان اسرار ،کسی آنرا باز گو نمی کرد .!حالا که ، نه موشکی مانده  است ونه اسراری مربوط به آن

البته  نقش فضانورد سرنشین فضاپیما را در تصمیمی که اتخاذ خواهد شد ،نباید نادیده گرفت .زیرا او درحال حاضر بدون استفاده از ابزار های پیشرفته ،وتنها با حدس وگمان وبا تکیه بر هوش وذکاوت فردی و استفاده از سیستم دستی اولیه ،درحال هدایت موشک می باشد .اودراطراف مسیر حرکت موشک، هیچ چشم اندازی را مشاهده نمی کند .از اینرو هر لحظه خستگی اش تشدید می شود .افزایش خستگی بیش از اندازه ،ممکن است اورا بخواب ببرد .!او دوست دارد دراین سفر ،  فضاپیمای سرزمین های  دیگر درکنارش باشند ،تا برای تفنن هم که شده است با آنها یک مسابقه برگزار کند وبا آنها کورس بگذارد .تا خستگی از تنش بیرون رود و احساس خواب آلودگی از سرش بپرد!

بعد ازبحث های فراوان وتبلیغ به غایت تند علیه همدیگر که بعضا با  حرف های درشت خارج ازقاعده همراه بود ،کارشناسان نه تنها ،هیچ نشانه ای ازآشتی ووفاق و وحدت را ،میان آنها پیش بینی نمی کنند ،بلکه خبر می دهند که شمشیر هایشان را ،که تا قبل از مشاجره ،زیر پیراهن هایشان پنهان می داشتند ،حالا برای خط ونشان کشیدن ،ازروی پیراهن بسته اند

آنها هریک ،دیگری را متهم میکند که درطراحی مسیری که در حافظه موشک ثبت شده است ،اختلال ایجاد کرده اند وخراب شدن کنترل ازراه دور  موشک را ،یک توطئه ی ازپیش تعیین شده تلقی میکنند که برای تخریب منابع واعتبار دیگری  بکار گرفته شده است  .بنابراین برای سرکوب یکدیگر ازهیچ تلاشی فروگذار نیستند

هردو گروه تلاش می کنند که با هروسیله ای که امکان دارد ،با فضانورد سرنشین فضاپیما ارتباط برقرار نمایند .هریک از آنها تلاش میکند که این ارتباط را ،زودتر از دیگری برقرارنماید دستیابی هریک از آنهابه برقراری ارتباط نخست ،به منزله ی  پیروزی  تلقی می شود .

رسانه ها به محلی برای رقابت شدید این دو گروه برای اعلام "اولین ارتباط"تبدیل شده است.! حتی دربعضی موارد به رسانه ها اعلا م میکنند که با استفاده از روش های نوین موفق شده اند که بازخورد سیگنال های پیامکی را ،که برای او ارسال نموده اند ،دریافت کنند .ارائه ی کوچکترین مستنداتی که نشان دهد توانسته اند ارتباطی را با فضانورد برقرار نمایند ، بعنوان یک موفقیت بزرگ محسوب میشود وبوسیله آن میتوانند رقیب را ازمیدان بدر کنند .

 


برچسب‌ها: طنزاجتماعی

تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 17:54 | نویسنده :ماهان |
قاصدک! هان، چه پیام آوردی؟

از کجا، وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی، امّا، امّا

گردِ بام و درِ من

بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یار و نه ز دیّار و دیاری- باری،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند.

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب.

قاصدک تجربه های همه تلخ،

 با دلم می گوید

که دروغی تو، دروغ

که فریبی تو فریب.

 

قاصدک! هان، ولی ... آخر ... ای وای!

راستی آیا رفتی با باد؟

با توأم، آی! کجا رفتی؟ آی...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی؟

در اجاقی- طمع شعله نمی بندم- خُردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند.

زنده یاد استاداخوان ثالث1338


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : جمعه دوم خرداد 1393 | 14:4 | نویسنده :ماهان |

قهرمانی تیم کشتی فرنگی کشورمان را در32دومین دوره ی این بازیها درمقابل تیم قدرتمندروسیه ، به تما م کشتی گیران دلاور فرنگی کار ومربیان وکادرفنی ومردم بزرگوار وشریف ایران تبریک وتهنیت می گویم .

با حفظ صمیمانه ترین احترام برای همه ورزشکاران ومربیان وبا علم به اینکه موضوع"طاقچه بالاگذاشتن"که درزیر تشریح خواهد شد به رشته ی ورزشی و یا ورزشکاران ومربیان خاصی اختصاص  ندارد و درفرهنگ ما ایرانیان "طاقچه بالا گذاشتن " خصوصیتی کاملا بارز و صرفا وصرفا ایرانی است ونه تنها دررشته های ورزشی،  بلکه درهمه ی سطوح ،چه علمی  ،سیاستی،اجتماعی وغیره وجود دارد ولطمه های بسیاری به ما تحمیل کرده است

همچنین دراین مقاله به هیچ وجه قصد محکومیت ویا تعریف وتمجید ازشخصی را نداریم وتنها درصد آنیم که شاید ریشه ی این فرهنگ بد را شناسایی کنیم وبا نشر آن درجامعه درصددرفع آن برآییم

"طاقچه بالا گذاشتن "یک ضرب المثل ایرانی است که به معنی :نازکردن همراه با قهر،به منظور بیشتر منت کشیدن طرف مقابل می باشد .معنی لغوی آن :فخرفروختن،نازکردن است

درقدیم برای جلوگیری ازسهولت دسترسی کودکان ویا حتی بزرگترها به بعضی ازوسایل گرانبها ویا خوراکی هایی که برای میهمانان تهیه میشد درفاصله پنجاه سانتیمتری مانده به سقف ،،طاقچه هایی دردیوارها ،توسط معمارانی که خانه را مساختند تعبیه می شد  .

دیوار خانه های قدیم را با خشت می ساختند وتا حدود یک متر یعنی پنج عددخشت بیست سانتی متری ،ضخامت یا پهنا داشت .طاقچه ها حدود پنجاه سانتیمتر عمق داشتند .

بنابراین از معماران می خواستند که : ساخت طاقچه های دربالا که منظور طاقچه هایی دارای ارتفاع بود را فراموش نکنند

مصداق بارز تفسیر "طاقچه بالا گذاشتن "را می توان ،به دفعات زیادوفراوان ،درامورمختلف ودر رده های کوچک تا مقامات بلند پایه به وضوح  مشاهده کرد .

کمبود محبت ونبود اعتماد به نفس از نقص های شخصیتی ما ایرانیان است .این خلاءباعث بروزاحساسات نامتعادل می شود.ماهمه چیز را تحمل میکنیم وبسیاری از عقده های ناگفته را دردرون ،خودذخیره میکنیم تا زمانی که موقع طاقچه بالا گذاشتن فرابرسد وآن زمانی است که احساس میکنیم "سری ازمیان دوگوش دراورده ایم "وبه اصطلاح معروف عام وخاص شده ایم و به ما بیش از اندازه نیاز دارند .فکر می کنیم دراین شرایط اگر ناز کنیم ،خریداران زیادی خواهد داشت وکار مان سکه می شود .

با یکی دوتا مصاحبه درروزنامه ها وسپس دعوت صدا وسیما دریکی دوتا برنامه ،اوج می گیریم و می رویم درطاقجه های بالای خانه می نشینیم وهرچی التماس والتجاءوخواهش و تمنا میکنند که بیاییم پایین و سرمیز بنشینیم ومذاکره کنیم ،به هیچکس جواب نمی دهیم.

اگرچه "طاقچه بالا گذاشتن "بعضی مواقع موجب کسب امتیازات بیشتر،برای فرد نازکننده می شود  وبرای او صرفنظر از،خالی کردن عقده هایش  ،شهرت واعتبار به ارمغان می آورد اما اگر تعداد"طاقچه بالا گذاشتن ها "ازحد متعارف بگذرد و لوس شود ،ممکن است موجب عصبانیت طرف مقابل شود و ازکوره دربرود وفیتیله اورا بپیچدواورا چنان شوت کند که نفهمد ازکجا امده وبه کجا خواهدرفت .

دلیلش هم کاملا روشن است ،درکشور ما آنچه مهم نیست ،منافع ملی است بنابراین بسیاری ازمدیران ترجیح می دهند آدمهای حرف شنو درزیر دست خود داشته باشند ،تا انسانهای آگاه ومطلع ومتخصص ،سیستم ادارای ما هم که هرچهار پنج ماه یکبار تجدید سازمان می شود ومدیر دوست ندارد دراین مدت کوتاه ،افرادی درمجموعه ی زیر دستش برایش "طاقچه بالا " بگذارند .این موضوع باعث می شود که اشخاص توانا ومتخصص ،به محض اطلاع از تعویض مدیریت خود ،با آگاهی از ازاینکه درآینده ی نزدیک ،بساطشان برچیده خواهد شد ،دست پیش رامی گیرند که پس نیافتند وشروع به ترویج وتقویت فرهنگ "طاقچه بالا گذاشتن "دراداره ی متبوع خویش می نمایند .تابدینوسیله مظلوم نمایی کرده باشند .مظلوم نمایی یکی ازخصوصیات بسیار بسیار ..بارز وآشکار ما ایرانیان است .

ما تا آنجا که میشود ،همه جانبه زیر آب طرف مقابل را می زنیم وزمانی که او رابطه اش ازما قویتر است وبرما پیروز می شود به مظلوم نمایی می پردازیم .ازیکسو داستانهای تاریخ ما پر از پهلوانیها و دلاوریها وشجاعت های بی نظیر است ،ازسوی دیگر مظلوم نمایی تا اعماق وجودمان ریشه دوانیده است .شاید تقابل دوفرهنگ موجب این دوگانگی وتضاد شده است که نتوانسته ایم یکی را دردیگری هضم کنیم وتا به امروز این تضاد را حفظ کرده ایم.

 ما درمذاکرات هسته ای بیش از ده سال برای تمام دنیاکه دشمنان فرضی ما بودند، طاقچه بالا گذاشتیم وسرانجام وقتی که مجبور شدیم ازبالای طاقچه پایین بیاییم ودور میز مذاکرات بنشینیم ،متاسفانه دیر شده بود و فرصت ها ازدست رفته بود و درمذاکرات هسته ای 5+1درژنو 4 به بن بست رسیدیم .

ما هنوز هم باوجود، این شرایط بد اقتصادی :که چرخ تولیدمان را متوقف کرده وزندگیمان را به تباهی  کشانده است "طاقچه بالا گذاشتن"را دراولویت کارمان قرارداده ایم

رئیس جمهور پیشین ما 8سال برای مردم طاقچه بالا گذاشت

تیم وزنه برداری ما بعد از کسب پیروزی درالمپیک لندن  برای مربیان وفدارسیون طاقچه بالا گذاشت

سرمربی کشتی فرنگی بعد از کسب پیروزی های پرافتخار درالمپیک لندن برای فدراسیون ومردم ،بارها "طاقچه بالا گذاشت"

نبود امنیت اجتماعی وشغلی،وضعیت نابسامان اقتصادی،باند بازی ،عدم توجه به مهارت ها قبل ازدستیابی به شهرت ،عدم توجه به منافع ملی ،فساد مالی ،ازعوامل ایجاد "طاقچه بالا گذاشتن" وتشدید آن می باشد


برچسب‌ها: طنز اجتماعی

تاريخ : شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 | 0:32 | نویسنده :ماهان |

به روایتی 25ام اردیبهشت ،سالروزتولد حکیم ابوالقاسم فردوسی است بزرگترین شاعرحماسی وپرآوازه ی ایران یادش گرامی باد

بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی ،دررسانه ملی فراموش شده است .!!!

 


برچسب‌ها: شعر

تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 | 14:51 | نویسنده :ماهان |
درلغت نامه ی مرحوم علامه دهخدا تحول به معنای: برگشتن از حالی به حالی دیگر ،،فراست خیر بردن درکسی ،خواستن حالی که درآن نشاط قبول باشد،مرحله سرنوشت ساز،وبه معنای دگرگونی رو به کمال وبرطرف کردن نقص ها وپرکردن خلاء وبکارگیری روش های موثر برای دستیابی به کمال مطلوب است
البته تحول  به معنای
حیله کردن به کارکسی ،حیله کردن درکارنیز می باشد
بالای خاک هیچ عمارت نکرده اند              کز وی به دیر و زود نباشد تحولی
 کلمه "تحول" را امروز، به معنای " تغییر مثبت وسازنده " برای ما تبلیغ میکنند   و تحول اقتصادی را به  تغییر ی درجهت دگرگونی مثبت وکارامد اقتصادی تفسیر میکنند.
ازچندروز پیش که ...کسری بودجه دولت را از طرح فاز دوم هدفمندی یارانه ها شنیده ام بسیار متعجب شدم که چنین سخاوتمندی را ،دراین شرایط وتنگنای اقتصادی کشور چگونه می شود تفسیر کرد ؟مگراینکه معنای تحول اقتصادی همین دومعنی آخر ان "حیله کردن درکار"باشد

 


برچسب‌ها: یارانه وفواید آن

تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1393 | 14:28 | نویسنده :ماهان |

این داستان ممکن است عجیب وغیر واقعی باشد ، موضوع داستان شاید ساده بنظر برسد اما اوج عشق ودلبستگی های انسان را نشان می دهد که در هر دوره ای ازعمر ،خودرا بگونه ای نشان می دهد که درطول زندگی ،موجب امید واری می شود تا بدانیم که ، زندگی همچنان جاری است .البته دردوران کودکی وابستگی ها  ،عمیق تر و شیرین تر وزیبا ترو واقعی تر  است وآنچه که بدان دل می بندیم ممکن است ساده و کم ارزش باشد .داستان راآنگونه که شنیده ام  برایتان نقل قول میکنم :{#}

من درکلاس پنجم ابتدایی درس می خواندم سیستم آموزشی آن دوره اولین دوره ی ،ابتدایی،راهنمایی،دبیرستان بود وقبل از آن ،پنجم ابتدایی به کلاس ششم وبه همین ترتیب تا کلاس دوازده ادامه پیدا میکرد 

شیوه ی تدریس وروابط معلم با دانش آموز ،امکانات وتجهیزات مدارس وبسیاری از چیز های دیگر با امروز بسیار متفاوت بود بعد ازاتمام مدرسه ،دانش آموزی حق نداشت درخیابان دیده شود واگر معلمی اورا می دید فردا بازخواست می شد که به دنبال چه کاری بوده است ووالدینش برای تایید گفته هایش به مدرسه فرا خوانده می شدند

تجهیزات دانش آموزان هم بسیار ساده بود یک مدادسیاه رنگ که با خط طلایی درانتهای آن نوشته بود :شیرنشان"ودرآن موقع بهترین وگرانترین مدادبود پنج الی شش کتاب ویگ پاک کن ومدادتراش ،فاصله تامدرسه  رادرتمام فصول سال  پیاده طی میکردیم درزمستان ها میان کوچه ها و خیابانها راهروهایی را دربرف ایجاد میکردند ومردم ازآنها رفت  وآمد می نمودند ما درآن زمان قدمان به ارتفاع راهروها نمی رسید وبه معنای دیگر ارتفاع برف های انباشته شده رو یهم ،تقریبا درتمام مدت زمستان ازقد ما بیشتر بود  ،زمان کلاس ها صبح 8 تا 12 وبعداظهر 14تا16 بود ودرتمام مدت هفته تا ظهر روز پنج شنبه دایر بود 

یادم می آید کسانی که دردبیرستان درس می خواندند با خودکار می نوشتند خودکار برای ما یک نوشت ابزار عجیب وغریب وجادویی به حساب  می آمد نوشته هایی خودکار با مدادپاک کن ،پاک نمی شد مگر با طرف قرمز رنگ مدادپاک کن چندین بار روی آن می کشیدی تا پاک میشد هیچ دانش اموز ابتدایی قادر به داشتن خودکار نبود وانگهی بردن خودکار درمدرسه ممنوع بود برای برادربزرگترم که دردبیرستان درس می خواند خودکاری خریده بودند. .تمام هوش وحواس من به آن خودکار بود درآن زمان اختلاف سنی یک سال درمیان فرزندان ،باعث حجب وحیا می شد چه رسد به چند سال !به همین خاطر رودربایستی مانع ازآن می شد که ازبرادرم درخواست کنم که خودکار را برای نوشتن به من بدهد برداشتن بدون اجازه یک وسیله از بزرگترها ،کار بسیار زشتی محسوب می شد وبه خودم اجازه نمی دادم که خودکار را بدون اجازه بردارم وامتحان کنم !نمی دانم رفتارهای عجیب وغریب من باعث شده بود که برادرم متوجه شود ویا چیز دیگر اما دریک روز بعد اظهر خردادماه که اماده شده بودم بروم مدرسه ،برادرم خودکار ش را که حالا جوهرش به اندازه ی یک سوم مانده بود به من دادوگفت بیا این برای خودت ،فقط مواظب باش معلم آنرا نبیند {#}

اگرامروز سویچ یک پژو405را به من بدهند شاید حس وحال ان موقع را پیدا نکنم سرازپا نمی شناختم نصف ونیمه نهارم را خوردم وزودتر از وقت معمول به طرف مدرسه راه افتادم بیشتر مسیر مدرسه را می دویدم تا زودتر به درب مدرسه برسم وقبل ازاینکه درب مدرسه را بازکنند خودکارم را به بچه ها نشان بدهم! معمولا یک ربع قبل ازشروع کلاس ها درب مدرسه را باز می کردند ودانش آموزان به محیط مدرسه وارد می شدند با وجودیکه زنگ شروع کلاس ها در ساعت 2بعدظهر بود بیشتر دانش آموزان بعد ازخوردن نهار به سمت مدرسه حرکت میکردندوشاید حداقل نیم ساعت زودتر پشت درب مدرسه تجمع میکردند چون بعد از ساعت 2بعداظر دانش اموزی را که تاخیر داشت به مدرسه راه نمی دادند و والدین دانش آموز باید برای توضیح به مدرسه می آمدند.

بچه ها اطرافم جمع شده بودند وخودکار ویا مدادجادویی را تماشا میکردند روی کاغذ برای آنها خط های می کشیدم و ازآنها می خواستم آنرا با پاک کن ،پاک کنند وانها ازاینکه اثر خودکار پاک نمی شود تعجب میکردند

متوجه نشدم درب مدرسه را کی باز کردند وچگونه سر کلاس ها نشستیم ولی تا زمان نشستن روی نیمکت ها ،بچه ها همچنان دوروورم بودند ومن هم احساس غرور میکردم 

آنروز هیچ چیز از درس دادن معلم نفهمیدم ومتوجه نشدم که دوساعت چگونه گذشت وقتی زنگ به صدا درامد هیچ یک ازبچه ها که آنهمه شوق وذوق نوشتن با خودکاررا داشتند نماندند وبسرعت ازراه پله ها پایین رفتند .

من هم کتابهایم راجمع کردم ولی متوجه شدم خودکارم نیست! داخل کشوی میز را چندین بار گشتم، اما خودکارنبود زیر میز ونیمکت ها را جستجو میکردم با وجودیکه نیمکت ومیزها سنگین بودند وجابجایی آنها ،یکنفره برای من بسیار سخت بود: اما تقریبا همه ی آنها وحتی ردیف های سمت مقابل را جابجا کرده بودم !نمی دانم چقدرطول کشیده بود !متوجه نشده بودم که همزمان با جستجوهایم گریه هم میکردم هرچه جستجو بیشتر طول می کشید ،صدای گریه ی من هم بلندتر می شد .غافل شده بودم که بیش ازدوساعت از تعطیلی مدرسه گذشته است ومن همچنان درحال جستجوی خودکارم هستم .ازسکوتی که درمدرسه خالی ازدانش آموز بود می ترسیدم !

دراین موقع ، مستخدم مدرسه با شنیدن  صدای گریه ی من، آهسته وآرام درب کلاس را باز کرد !امروز می فهمم که او هم ،ترسیده بود. وقتی که او گفت :اینجا چکار میکنی ؟

بیشتر از دوساعت است که مدرسه تعطیل شده است !چرا این میز ونیمکت ها را اینجوری بهم ریختی ؟دنبال چی میگردی؟او که وضیعت مرا می دید با طرح سوالات بیشتر ،سعی میکرد ،صدایش را ملایم تر کند وگفت پسرم اگر چیزی گم کردی ،به من بگو تا کمکت کنم !

من که از حق حق گریه هام نمی توانستم درست حرف بزنم ،وقتی سرم را بالا اوردم وبه میز و نیمکت های کلاس نگاه کردم، نمی توانستم باورکنم که اینها را من به تنهایی جابجا کرده باشم !چون  هریک ازآنها را حداقل،یک متر جابجا کرده بودم!

وقتی ،دست راستم را به صورتم بردم تا اشک هایم را پاک کنم ،دردی را، ازخراشیدن یک شئ تیز ،درگونه ی راستم ، احساس کردم .به دستم نگاه کردم ،ببینم چه چیزی باعث خراشیدگی واحساس درد درصورتم شده است !که با  تعجب ،متوجه  خودکارم شدم که آنرا محکم،دردستم نگه داشتم !

گیج شده بودم !چگونه ممکن بود: درتمام این مدت که به دنبال خودکارم ،میزها را جابجا میکردم ،خودکار دردستم بوده  ومتوجه آن نشده ام و میز ونیمکت ها را با دستی که خودکار را محکم چسبیده است جابجا کرده باشم؟ و نه آنرا دیده باشم ونه لمس میزونیمکت با مشت بسته مرا متوجه خودکار کرده باشد؟

لکنت زبان گرفته بودم نمی فهمیدم گریه میکنم یا میخندم ازدیدن خودکار وتلف کردن این همه وقت،خودم را سرزنش میکردم .مثل یک خواب بود !فقط قیافه ی متعجب مستخدم را که نگاه کردم ،فهمیدم که باید جوابی به او بدهم !

به اوگفتم خودکارم گم شده بود واوتصور می کرد که قبل ازورود او،آنرا پیدا کرده ام به من گفت زودتر بروخانه ،حتما پدرومادرت  بسیار نگران شده اند !سرش را پایین آورد ودوسه مرتبه به من گفت :فهمیدی چی گفتم ؟من که ازشوق پیداکردن خودکار م گیج ومنگ بودم  پشت سرهم می گفتم :چشم چشم چش....

این داستان شاید به نظر یک اتفاق عجیب وغیر واقعی بنظر برسد !اما بعدها که  جزئیات بیشتری را به یاد می آورم ،داستان رابارها وبارها بررسی کردم وداستان همان چیزی است که برایتان تعریف کردم ! کاملا واقعی است وامانت داری درنقل وانتقال آن بطورکامل رعایت شده است وهیچ مطلب غیر واقعی ازشیطنت کودکانه درآن نقل نشده است

ممکن است برای شخص دیگری این اتفاق  رخ ندهد! من دنبال تجزیه وتحلیل این اتفاق نرفتم تا متوجه شوم :چگونه حواس انسان ازدیدن چیزی غافل می شود ؟ وچرا حدود دوساعت ،نه تنها خودکاری را که در دستم بود ،ندیده بودم بلکه متوجه آن هم نشده بودم !؟

هنوزهم ،وقتی آنروز را به یاد می آورم ،انگارکه دیروز اتفاق افتاده باشد ،تمام جزئیات را به خاطر می آورم وبرایم شگفت انگیز است

 فکرمیکنم :علاقه بیش از اندازه ی ویک بعدی ،عمق وابستگیی،ترس ،پیش داوری های ذهنی قبل ازوقوع اتفاق،ازدلایل بروز چنین اتفاقاتی باشد.

 


برچسب‌ها: داستان

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 | 22:18 | نویسنده :ماهان |
  • فصل زمستان
  • عاربین